۳.۱۸.۱۳۹۳

رومیو و ژولیت معاصر در افغانستان

رومیو و ژولیت دختر و پسری از دو خانواده بزرگ و رقیب در شهر ورونا هستند که پس از نخستین شب عشق ورزی، در تلاش برای رسیدن به یکدیگر به بن بست می‌رسند. در این میانه خانواده‌های آن دو که کینه‌ای دیرینه از هم دارند، آتش اختلافاتشان بالا می‌گیرد و رومئو ناخواسته باعث مرگ تیبالت از خانواده کپیولت می‌شود و کار را بدتر می‌کند. ژولیت ناامید از تحقق عشقش و با هدف تنبیه و هشدار دیگران، سمی را می‌خورد که مدتی او را همچون مرده‌ای به خواب عمیقی فرومی‌برد. خبر مرگ در شهر می‌پیچد و رومئوی دل‌شکسته و بی‌خبر، درکنار پیکر ژولیت که در انتظار برگزاری مراسم تدفین، در کلیسا گذاشته شده به زندگی خود پایان می‌دهد. دمی بعد ژولیت از خواب برمی خیزد و با دیدن تن بی‌جان رومئو، او نیز همین کار را می‌کند. 
حال رومیو و ژولیت در افغانستان
زکیه از قوم تاجک و محمدعلی از قوم هزاره، زوج جوان بامیانی که ماه‌ها برای نجاد از کشته شدن فراری بودند، شب و روز آوارگی و بی خانمانی را تجربه کردند، درمغاره ها، و کوه ها زندگی کردن با برسند به یک مکان امن، اما این دو جوان عاشق توسط پلیس کابل دستگیر شده‌اند.
این دو از کودکی یکدیگر را دوست داشتند و چند ماه پیش که تصمیم به ازدواج گرفتند، با مخالفت خانواده زکیه تبعیض قومی حاد در افغانستان و سنت و عدم آگاهی روبرو شدند و سرانجام به مناطق دور دست و حتی کوه‌ها فراری شدند.
"بگفته خانم بیاض که آنها را دستگیر کرده است" آنها یکدیگر را دوست داشته و با هم ازدواج کرده‌اند. در محضر ملا و در مسجد با هم عروسی کرده‌اند. ملا امام هم به پدر دختر گفته که ما در مراسم عروسی‌شان حاضر بودیم."
زکیه و محمد علی یک بار دیگر هم در بامیان بازداشت شده بودند اما در نهایت با دخالت نهادهای حقوق بشری آزاد شدند.
اما این آزادی پایان داستان آنها نبود، بلکه وضعیت بدتر از گذشته شد و ناگزیر پا به فرار گذاشتند.
زکیه و محمد علی حدود هشت ماه از محلی به محلی دیگر و کوه‌ها فرار می‌کردند و داستان دلدادگی آنها بر سر زبان‌ها افتاد و رسانه‌های بین‌المللی ماجرای آن دو را دنبال کردند.
روزنامه نیویورک تایمز این دو را به رومئو و ژولیت، قهرمان نمایشنامه معروف شکسپیر، نویسنده بزرگ بریتانیایی تشبیه کرده‌اند.

کمپاین حمایت از عشق و آزادی بدون قید وشرط این دو دلدادگان

 بعد از انتشار خبر دستگیری این دو دلداده توسط روزنامه نیویارک تایمز آژانس خبری بخدی خبر دری آن را منتشر کرد و بعد رسانه های دیگر و در حین حال کاربران شکبه های اجتماعی واکنش جدی نشان دادند و پیام های را در حمایت از آنها در شبکه های اجتماعی منتشر کردند. آنهایی که ماه ها خبرهای مربوط به قصه دو عاشق بامیانی را گام به گام دنبال می‌کردند.
حکیم مظاهر از کابل در فیس بوک اش نوشته است : صدنفرین و نیافرین برنظامی که؛ عاشق و معشوق رادر بند میکشند و تروریست هارا رها میکنند!!
 جواد داد بان : این دو عاشق دلباخته قربانی شکاف های اجتماعی در این کشور، فرهنگ و سنت قبیلوی و تعصب قومی و مذهبی است که پیوند و رابطه خویشاوندی میان افراد مربوط به اقوام مختلف این کشور را جرم و تابو می شمارد. اگر هر دو طرف این قضیه مربوط به یک قوم می بود مسلماً که چنین مشکلی پیش نمی آمد و کار به اینجاها نمی کشید. البته در این قضیه تنها این دو نفر نیستند که قربانی این سنت های قبیلوی می شوند، بلکه خانواده های آنها نیز هزینه های سنگینی را از این بابت پرداخت کرده اند و تا ختم این قضیه با توجه به موجودیت فساد گسترده در ارگان های عدلی و قضائی هزینه های زیاد دیگری را هم پرداخت خواهند کرد.

جعفر رسولی: رئیس پلیس حوزه اول گفت زکیه در حضور پلیس به پدرش گفته که محمد علی شوهرش است و دیگر کاری به کار او نداشته باشند، اما چرا باید همسر زکیه که به طور قانونی و مشروع با او ازدواج کرده است؛ توسط پولیس دستگیر شود؟

جمال انصاری: اما، بر خلاف رسانه‌های معتبری چون نیویارک‌ تایمز، رسانه‌‌گران، فعالان مدنی و روشن‌فکران افغانستانی که همواره شعار جامعه‌ی مدنی، عبور از مرز‌های قومیت و سنت‌های ناپسند را سر می‌دهند، تا کنون نه تنها حمایتی از این دو دل‌باخته‌ی دل‌سوخته نکرده اند، بل‌که بعضاً چوب هم لای چرخ زنده‌گی عاشقانه‌ی این دو عاشق‌پیشه فرو کرده اند.
نثار نایب زاده : "با تاسف تعصب بسیار عمیق بین مذاهب در افغانستان وجود دارد گر چه این تعصب مثل کشور های دیگر در قالب جنگ رویاروی نیست ولی حد اقل از داستانهای مثل عاشق شدن ذکیه و محمد علی یا کمپین های انتخاباتی را بخصوص در فضای مجازی بخوبی میتوان دید. این خودمثل آتشی زیر خاکستر میماند در نهایت میخواهم بگویم که به هر دین و مذهب که عقیده و باور دارید این دو جوان دل باخته را کاری نداشته باشید، خصوصا حالا که ذکیه باردار هم هست.
خدا نظر اعتمادی : در کشور ما انتحاری جرم و انسان کشی جرم نیست و از زندان آزاد می شوند اما عاشقی و ازدواج با رضایت طرفین جرم شده و عاملان آن روانه زندان میشوند، چی فرهنگی است ، چی انسان نما های حاکم این کشور شده است.
زهرا سپهر : سرنوشت محمد علی وزکیه چه خواهد شد ، آیا امید داشتن روزهای خوش زندگی درکنارهم به پایان رسیده است و بعد ازاین میله های زندان پذیرای آرزوهایشان برای سالهای نامعلوم خواهد بود یا آنانی که درمسند عدالت نشسته اند ، ازدواج این دو نفر را که به سن قانونی رسیده اند وازحق انتخاب خود استفاده کرده اند ، دردایره جرایم قرارنخواهند داد وفرصت زندگی درکنارهم را به آنان هدیه میدهند؟
در 10 ساعت اول بیش از چهار صد نفر از کمپاین که در شبکه اجتماعی راه اندازی شده است حمایت کرده اند. در آمار نسبی 85 درصد حمایت را هزاره ها داشته اند،  8 درصد مردم تاجک و 7 درصد دیگر را پشتون، آوزبیک و حمایت کنندگان بین المللی شکل میدهند!
امیدواریم تا ساعات دیگر حمایت گسترده تر شده و تمام اقوام ساکن در افغانستان و بیرون از کشور حمایت کنند.
هدف اصلی کمپاین آزادی بدون قید وشرط این دو دلداده بامیانی از زندان، نفی قوانین متحجرانه،  و تبعیض قومی است.  همچنان محترم شمردن رعایت حقوق انسانی و حق انتخاب برای اشخاص.

صفحه ویژه کمپاین : رومیو و ژولیت معاصر

۱۰.۲۰.۱۳۹۲

در غرب بشر دوستی به یک جسد بی روح تبدیل شده است! درد دل یک مهاجر افغانستانی درسویدن


رسول چند ماه قبل در اعتصاب غذایی شهر بودن، شمال سویدن بود، بنا بر رایزنی اداره مهاجرت او دست از اعتصاب غذایی که نزدیک یک ماه طول کشیده بود، کشید و بشمول همه مهاجران اعتصاب شکسته شد. 

اسم من رسول قاسمی و از افغانستان هستم.  به همراه فامیلم به دلیل شرایط سخت و باخطر جانی که برایمان به وجود آمد افغانستان را ترک کردیم. اعضای فامیل من شامل پدر و مادرم، خواهرم، برادر بزرگم و خانم و سه طفلش برادر دومم با خانم و دو دخترش و خودم با همسرم و یک پسرم و دخترم هستند.
من، پدرم و دو برادرم به دلیل همکاری که با خارجی ها در افغانستان داشتیم از طرف طالبان تهدید به مرگ شدیم (که اسناد کافی در این مورد ارایه دادیم ولی اداره مهاجرت سویدن هیچ کدام آن را تایید نکرده است،  از لحاظ هویت و موقیعت کاری همکاران خارجی ما می توانند مارا تایید کنند. و ما حتی نام آنها را در اختیار این نهاد قرار دادیم اما قبول نکرده اند. من و فامیلم از راه های بسیار سخت و طاقت فرسای افغانستان را ترک کرده و هر کدام با مشکلات و اتفاقات جداگانه توانستیم  وارد سویدن شویم.  من و برادرم شریف قاسمی یک سال در زندان مجارستان سپری کرده ایم و آنجا زندانی بودیم.
خواهر من از مریضی شدید روحی رنج می برد و همراه پدر و مادرم در سویدن زندگی می کرد و اداره مهاجرت سویدن بدون هیچ توجهی به وضعیت روحی او به آنها جواب منفی دادند و حالا می خواهند پدر و مادر پیرم را اخراج اجباری کنند.

برادر بزرگم رضا قاسمی به همراه خانمش و یک پسر به نام (علی) حدود 8 ساله و دو دختر (مهدیه) حدود 7 ساله و (زهرا) حدود 5 ساله با شرایط خیلی بد و غیر انسانی و بدون اطلاع قبلی از طرف پلیس به تاریخ 9 دسامبر 2013 ساعت 6 صبح به تعداد 10 پلیس به خانه آنها رفته و آنها را مجبور به جمع کردن لباس هایشان کرده و با این که طفل ها او ترسیده بودند و گریه میکردند آنها را از میدان هوایی شهر شلفتیو به مقصد نامعلوم پرواز دادند و من با آنها تماس گرفتم گفتند ما نمیدانیم این ها با ما چی خواهند کرد و من صدای طفل های اورا می شنیدم که داشتند عذر و زاری میکردند و تا ساعت 10 شب که با آنها صحبت کردم گفتند مارا سوار هواپیما می کنند تا به افغانستان بفرستند. آنها حتی حق دفاعیه از خویش نداده بودند، بدون  کدام محکمه و وکیل  به مثل یک مجرم از سویدن اخراج کردند.

 من نمی دانم، بشر دوستی کجاست، که دولت و مردم سویدن از آن دم می زنند؟
دولت سویدن ادعا دارد که به حقوق بشری اطفال اهمیت میگذارند و این یعنی چی؟
در سرمای زمستان سه طفل برادرم را که به زندگی در سویدن سخت عادت کرده بودند و زبان سویدی را کاملاً یاد گرفته بودند به افغانستان فرستادند.  یک دختر برادم به تازگی عملیات سخت از ناحیه گوش را پشت سر گذاشته بود نیاز به تداوی و مراقبت داشت و جراحی دوم باقی مانده بود و باید زیرنظر داکتران می بود.  اما سویدن به هیچ یک از این ها توجه نکرده و برادرم  را فرستادند و حالا انها کاملاً مخفی زندگی می کنند. برادرم و اطفالش از خانه خارج شده نمی توانند و خانم برادرم گاهی با چادری از خانه بیرون می رود،  سر نوشت اطفال انها چه خواهد شد؟
افغان های که در اعتصاب شهر بودن شرکت کرده بودند، از وضع صحی بدی برخوردار بودند.
 آنها تاچه وقت از ترس دشمنان خود در این حالت زندگی خواهند کرد؟   هر اتفاقی که بیافتد اداره های بین المللی مهاجرت و کشور سویدن، باید پاسخگو باشند.  کشور سویدن جان آنها را به خطر انداخته اند و حال نمی دانیم، چگونه از این خانواده مرافبت کنیم.
من حالا یک دختر 3 ماهه دارم که در سویدن به دنیا آمده و خودم از طرف نهاد مهاجرت سویدن، هیچ جوابی دریافت نکرده ام.  یک سال شده که با فشار ها روحی و روانی منتظر جواب دوسیه پناهندگی خود هستم، تا شاید سرنوشتم تغییر کند اما با این که من جواب ندارم و دخترم اینجا تولد شده خانمم صدف قاسمی و پسرم بلال قاسمی جواب منفی دارند و چند روز بعد از تولد دخترم پلیس خانمم را خواسته بود و به او گفته بودند که تو و بلال باید به افغانستان برگردید.  
برادرم شریف قاسمی که با من وارد سویدن شده هم منتظر جواب مثبت و یا منفی است و خانم او معصومه قاسمی و دخترانش یلدا و لیدا قاسمی در خطر اخراج اجباری هستند .
فامیل ما هفت طفل داشت یعنی این اطفال هیچ اهمیتی از لحاظ انسانی برای این دولت ندارند در مدت این 3 سال اطفال ما از اسم اداره مهاجرت سویدن می ترسند و هر وقت همدیگر را می بینند از هم می پرسند آیا شما قبول شده اید؟ در وقت بازی کردن به هم می گویند که پلیس می آید مارا می برد،  این برای اطفال بی گناه ما شکنجه روحی نیست؟ آیا ازهم پاشیدن خانواده ها قانون بشری مهاجرت است؟  آیا بی سرنوشت شدن برادرم و اعضای خانواده اش قانون است؟  چه کسی جواب گوی این همه بی عدالتی در مقابل فامیل من است؟  ما از کدام ارگان تقاضای جواب داشته باشیم  که با بی عدالتی روبرو شده ایم.

ما را تا این حد زجرکش نکنند. ما توقع زیادی از قوانین مهاجرت بین المللی و اداره ها مهاجرت نداریم و ما از نهاد های بشری میخواهیم، از حق انسانی من و خانواده ام حمایت کنید.

۹.۱۹.۱۳۹۲

پلیس افغانستان زنی را از سنگسار نجات داد

سنگسار زنان و مردان در قانون جزای افغانستان نیز هست و شرایط سختگیرانه ای دارد، اما وجود این ماده در قانون جزای افغانستان نگرانی نهاد های حقوق بشری را برانگیخته است و مدافغان حقوق بشر خواهان لغو و غیرقانونی شمردن سنگسار در افغانستان اند.

پلیس در ولایت شمالی قندوز افغانستان یک زن را قبل از اجرای حکم سنگسار، نجات داد. مقام های ولایت قندوز گفته‌اند که افراد وابسته به گروه طالبان سه روز پیش زنی را در ولسوالی دشت ارچی این ولایت بازداشت کرده و سپس حکم کرده بودند که سنگسار شود.
عنایت‌الله خلیق سخنگوی والی قندوز به بی‌بی‌سی فارسی گفت که پلیس ساعاتی قبل از اینکه افراد طالبان حکم سنگسار را اجرا کنند، وارد اقدام شد و این زن ۳۵ ساله را از سنگسار طالبان نجات داد.
ولسوالی دشت ارچی ولایت قندوز از نقاط نسبتا نا امن این ولایت است. در روستاهای دشت ارچی گروه طالبان فعال اند و تشکیلات محلی دارند.
مقام های امنیتی قندوز گفته اند که مردم محل جریان گرفتاری و صدور حکم سنگسار علیه خانم حلیمه را به پلیس خبر داد.
حلیمه ۳۵ ساله است و پس از آنکه پلیس او را از دست طالبان آزاد کرد، به فرماندهی پلیس و سپس به خانه اش در ولسوالی دشت ارچی منتقل شده است.
مقام های امنیتی در قندوز به بی‌بی‌سی گفته اند که خانه حلیمه مصون و زیر نظر پلیس است.
در همین حال سید سرور حسینی سخنگوی فرماندهی پلیس ولایت قندوز گفت که این زن برای سه روز در یکی از پناه‌گاه های گروه طالبان در ولسوالی دشت ارچی در اسارت طالبان بود.
او گفت که طالبان در قریه های این ولایت پناه‌گاه های مخفی دارند.
بر اساس اطلاعات آقای حسینی، این خانم پنج فرزند دارد و مدتی قبل شوهرش او را به ظن داشتن روابط نامشروع با فرد دیگری، طلاق داده است.
سخنگوی پلیس قندوز همچنین گفت که شوهر خانم حلیمه عضویت گروه طالبان را دارد و پس از این که طالبان محلی از ماجرای طلاق آن ها خبر شد، اقدام به مجازات خانم حلیمه کرد.
شوهر این زن همراه با دیگر افراد گروه طالبان، فرار کرده است، پلیس گفته که تلاش برای گرفتاری این افراد جریان دارد.
ثریا صبحرنگ عضو کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان هم گفت که این گزارش به آنها نیز رسیده است و نمایندگان این نهاد در قندوز وضعیت قربانی را بررسی خواهند کرد.
خانم صبحرنگ گفت اقدام به موقع پلیس برای نجات حلیمه قابل ستایش است.
خانم صبحرنگ افزود که فردا سعی خواهند کرد حلیمه را به محل امنی انتقال دهند.
گزارشهای نهاد های فعال در زمینه حقوق بشر، نشان می‌دهد که موارد ثبت خشونت علیه زنان در نهاد های دولتی و غیر دولتی، افزایش یافته است.
شماری این اتفاق را مثبت می‌دانند و می‌گویند قبلا نیز خشونت علیه زنان اعمال می‌شد اما زنان یا امکان شکایت به مراجع دادرسی را نداشتند و یا هم سعی می‌کردن سکوت کنند. اما افزایش موارد ثبت خشونت در نهادهای قضایی، پلیس و نهاد های فعال در زمینه حقوق بشر نشان‌می دهد که امکانات ثبت چنین شکایت‌هایی بیشتر شده و زنان نیز سعی می‌کنند علیه خشونت مبارزه کنند.
مسئولان کمیسیون حقوق بشر گفته اند که در شش ماه اول سال جاری خورشیدی ثبت موارد خشونت علیه زنان نسبت به عین زمان در سال گذشته ۲۵ درصد افزایش داشته است.