۸.۲۸.۱۳۹۳

جنایت های ناخواسته ی وزیری که نادانسته امضا می کند


مکثی پیرامون بی کفایتی وزیر امور مهاجرین
نویسنده: کاوه غرجی
آزادی بیان در جایی معنا دارد و به عنوان یک دستاورد یا ارزش می تواند تلقی شود که «بیان» خود ارزش باشد و آن چه آزادانه بیان شده، تغییر درجامعه بیاورد. در 13 سال گذشته یکی از دستاورد های بزرگ دولت افغانستان که همواره از آن در کنفرانس های ملی و بین المللی یاد کرده،  آزادی بیان است . اما لت و کوب هر روزه خبرنگاران و آمار قتل های بدون پیگرد، تهدید و تبعید خبرنگاران و بی توجهی دولت به افشاگری های رسانه ها چنین تصوری را ایجاد می کند که حکومت بیان را آزاد گذاشته چون پیشاپیش تصمیم گرفته توجهی به آن چه بیان می شود، نکند. تا امروز و در سایه حکومت کرزی، آزادی بیان اگر وجود داشت، معنا نداشت چون کسی نبود به این بیان وقعی گذارد. توقع می رود در حکومت کنونی، با توجه به وعده های فراوانی که هر دو کاندیدای دیروز و حاکمان امروز داشتند، این مورد تغییر کند و آزادی بیان معنایی را پیدا کند که از آن انتظار می رود.
وزیر امور مهاجرین افغانستان و انتقادهایی که در مورد او مطرح اند، آزمونی است برای حکومت آقای اشرف غنی. حدود یکسال از افشای اختلاس های گسترده در وزارت  مهاجرین توسط روزنامه هشت صبح می گذرد اما تاکنون هیچ اقدامی در این مورد نشده است. در آن گزارش با اسناد و مدارک امده است که: " جماهیر انوری، وزیر امور مهاجرین و عودت‌کنندگان چندین بار از کمیساری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهندگان (UNHCR)، خواسته است تا ده‌ها هزار دالر امریکایی را به حساب شخصی شماری از افرادِ خاص او، واریز کنند. شکران عثمانی مسول مالی سابق وزارت مهاجرین گفته: «براساس هدایت جماهیر انوری، حدود ۵۰ هزار دالر را به شازیه، یکی از همسر‌های آقای انوری) اقای انوری چندین همسر دارد( تحویل کرد‌ه‌ام و ۴۷ هزار دالر باقی مانده به شرکت توریستی «هپی دیز» که وزیر به نام او بل‌های جعلی از بابت سفرهای خارجی ساخته بود، تحویل شده است. من تعهد شازیه را در یک ورق نیز گرفته‌ام.»
در گزارشی که در هشت صبح به نشر رسید وبعد توسط کمیته مبارزه با فساد اداری و مسئوول مالی وزارت امور مهاجرین، عثمان شکرانی و معین مالی عبدالصمد حامی  نیز تایید شد، از غارت میلیون ها دالر دیگر نیز توسط وزیر امور مهاجرین سخن می رود. وزیر امور مهاجرین در کنار دزدیدن ده ها هزار دالر از کمک های مستقیم کشورهای خارجی، صد ها هزار دالر دیگر را نیز از فروش زمین هایی که قرار بود برای بیجا شدگان و مهاجرین برگشت کننده، توزیع شود، به جیب زده است. وزیر امور مهاجرین در این گزارش همچنان متهم شده بود که تمام فامیل و اقارب نزدیک خود را در پست های مختلف این وزارت گماشته و تعدادی از دوستان این وزیر که پست های مشخصی در وزارت ندارند، به حیث دلالان فروش زمین در این وزارت مشغول اند.
وزیر امور مهاجرین در کنار چور و چپاول این وزارت در سه سال گذشته قرار داد هایی در مورد دپیورت اجباری پناهجویان با کشورهای اروپایی و استرالیا  نیز به امضا رسانده که بعد از آن قرار داد ها هزاران نفر از پناهجویان افغانستانی که بعداز سپری کردن خطرات زیادی خود را به کشورهای اروپایی و استرالیا رسانیده بودند، از این کشورها اخراج  شده اند. تنها در سال جاری بیش از 500 نفر از ناروی اخراج شده اند و در همین سال ده ها نفر دیگر در مسیر راه های قاچاق برای رسیدن به اروپا و استرالیا جان شان را از دست داده اند.
 هرچند بعد از این افشاگری ها، پارلمان افغانستان وزیر امور مهاجرین را احضار کرد و وزیر امور مهاجرین هیچ جواب قانع کننده یی به سوالات نمایندگان پارلمان نداشت اما از آنجا که گذشته این پارلمان نشان داده که یک پارلمان رای فروش، دلال و پر ازافراد بیسواد است، این وزیر توانست سر کارش باقی بماند.
حالا با روی کار امدن حکومت جدید و وعده های اقای اشرف غنی در زمان انتخابات و بعداز آن در مورد مبارزه با فساد و شایسته سالاری مردم انتتظار دارند که به فساد گسترده در این وزارت خانه برخورد جدی شود.
افرادی مانند جماهیر انوری مانند بسیاری از وزیران دوران آقای کرزی نه پایگاه اجتماعی در بین مردم و حتی قوم خود دارند و نه هم از سواد لازم برخوردارند.
با توجه به این که افغانستان بیش از 5 میلیون مهاجر در کشورهای دیگر دارد و یکی از دلایل نا امنی در افغانستان سو استفاده کشورهای خارجی از ناگزیری همین مهاجرین به خاطر بیکاری و نداشتن اسناد قانونی اقامت از آنها در سربازگیری برای گروه های افراطی و بسیج آنها در صفوف گروه های مثل طالبان در افغانستان و فرستادن تعداد دیگری در جنگ های فرامنطقوی مانند سوریه استفاده می کنند.درین راستا وزارت امور مهاجرین نه اقدامی کرده است و نه هم کفایت داشتن یک برنامه مشخص و روشن را از خود به ظهور رسانده است. مدیریت کردن سرنوشت پنج میلیون مهاجر- کار مهمی است و می بایست به عهده کسی گذاشته شود که شایستگی کار را داشته باشد.
در مورد عدم شایسته گی جماهیر انوری  همین کافیست که این وزیر چنان که بنابر اعتراف خودش  چون زبان انگلیسی بلد نیست، کشورهای اروپایی و استرالیا او را بازی داده اند و سند هایی را امضا کرده است که به اساس آن حالا پناهجویان افغان را ازاین کشورها اخراج می کنند. وزیری که ناخوانده و نا فهمیده امضا می کند و از پیامد های حقوقی اسنادی که امضا می کند آگاهی ندارد، نه تنها مایه شرم بزرگی برای یک حکومت است که با سرنوشت انسانها به صورت جنایتکارانه یی بی آن که خود بداند، بازی می کند.
برای فهمیدن کار کرد های یک وزارت کافی است  نگاهی به وبسایت آن وزارت انداخت. در صفحه اول وبسایت وزارت امور مهاجرین  جزچهار نوشته در توصیف و قدردانی از وزیر و چند خبر دیگر چیزی نمی توان یافت در حالی که از زمان مقرر شدن جماهیر انوری به حیث وزیر در این وزارت هزاران نفر از مردم افغانستان به خاطر نا امنی و جنگ از مناطق خود بی جا شده اند و صد ها نفر دیگر در مسیر راه ها جان شان را از دست داده اند و هر سال با آغاز فصل سرما در چهار قدمی وزارت امور مهاجرین و بی جا شدگان در همین کابل ده ها کودک به خاطر نداشتن سرپناه بر اثر سرما جان شان را از دست می دهند. در مسیر قرغه، کمی بالاتر از سه راهی قنبر، خانواده های قهرمانی که به خاطر ایستادن علیه طالب ها از هلمند آواره شده اند، زندگی می کنند و هیچ خیری از وزارت امور مهاجرین به این مردم نرسیده است. آیا همین نمونه به تنهایی کافی نیست این وزیر را مورد بازخواست قرار داد؟ مگر ارزش تحقیق را ندارد این که چرا این بی جا شدگان داخلی از هلمند، پکتیا و پکتیکا در زاغه نشین ها و خیمه در زمستان ها زندگی می کنند در حالی که ما وزارت عریض و طویلی به نام مهاجرین داریم و وزیری که کارش رسیدگی به اینهاست؟
جماهیر انوری با بی کفایتی اش دلیل حقوقی به دست کشورهایی مانند ایران، ناروی، استرالیا و... داده است تا آنها پناهجویان افغان، هموطنان مجبور ما را از خاک شان اخراج کنند. به پیامدهای اجتماعی و روانی این فاجعه اگر توجه کنیم، می توانیم عمق جنایتی را دریابیم که وزیر مهاجرین با گذاشتن امضایش پای اسنادی که خودش نمی فهمد، چیستند، مرتکب شده است.  قانون جزای افغانستان در مورد افراد مانند جماهیر انوری حکم صریح دارد .: "قانون جزاي افغانستان ميگويد که هر موظف خدمات عامه که در اداره، قراردادها و عوايد موظف به حفظ داراييهاي عامه باشد و توسط اجراآت اش به خود و اداره ضرر برساند، به حبس طويل که بيشتر از (...) سال است محکوم به مجازات ميشود".
ببینیم آیا اشرف غنی با وعده برخورد قاطعش با بی کفایتی و فساد آیا اجازه می دهد این وزیر به سادگی برکنار شود یا برخورد قانونی تری با او در نظر است.

۸.۲۱.۱۳۹۳

افغانستان : دگردیسان دینی قربانی رادیکالیزم اسلامی

کریمی: خیلی وقت است که دیگر دین برایم دغدغه نیست
نویسنده : شفیقه رنجبر
در حالیکه محمد اشرف غنی رییس جمهور افغانستان میگوید کشورش از نظر حقوق بشری کارهای زیادی را باید انجام دهد و از نظر عدلی و قضایی باید اصلاحات بنیادی ایجاد کند، روشنفکران که خواستار جدایی دین از سیاست هستند درباره موضوع ازادی عقیده ابراز نگرانی میکنند.
رشد پدیده دین گریزی بین جوانان افغانستان، کشوری که درگیری مداوم بین دولتی که ادعا میکند بینادش بر اساس دموکراسی نه بلکه تفکر طالبانیزم افراطی است، موضوعی که ممکن است تا کنون توجه کمتر کسانی را به خود جذب کرده باشد اما در واقع با ورود به متن جامعه اسلامی در بین جوانان امروزی شاهد نظرات متفاوتی هستیم.
مسلمان زادگان دگردیس در افغانستان اصلی ترین قربانیان طالبانیزم اند و این طالبانیزم به دو رویکرد سنی و شیعه جوانان دین گریز را تا مرگ تهدید میکند.
نوجوانانی که در خانواده های مسلمان به دنیا می ایند در اولین قدم از طرف حکومت اسلامی خواسته یا ناخواسته مسلمان هستند و قبول نکردن ان به معنی مرتد بودن و خروج از دین سپس حکم اعدام است.
روزنامه افغانستان اکسپرس که به "زبان انگلیسی" منتشر می شد  با انتشار مقاله ای به نام «دین اسلام ، داعش و طالبان» باعث ایجاد جنجال پر سر و صدائی شد. نشریاتی که به این مقاله معترض هستند این گونه تفسیر می کنند که گویا مقاله مزبور، اعمال داعش و نیز طالبان را به دین اسلام پیوند داده است.
این نوشته را یکی از روزنامه نگاران دگردیس نوشته بود و او دقیق یکی از منتقدان اصلی تفکر طالبانیزم است و بدون شک به هدف اش آگاه ساختن مردم از رویکرد افراطی امروز - طالب و داعش بود که جنجال آفرید و منجر به فرار مدیرمسوول و خود وی شد.
زرغونه اچکزی فعال مدنی در کابل میگوید:  اینکه از همان بدو تولد ازادی عقیده و سپس ازادی بیان به نوعی از فرد گرفته می شود از نظر روحانیون به صلاح مردم است بین مردم عام جامعه مسله پذیرفته شده و عادی بنظر میرسد اما به عقیده قشر دیگر این جامعه که عموما جوانان تحصیلکرده هستند کسانی که این صلاح را تعریف میکنند نفع اقتصادی آن به صورت نذر و نذورات و خمس و زکات و سهم امام و ... به جیبشان ریخته میشود و این یک حکم عادلانه نیست. دین باید از سیاست جدا باشد مردم اختیار دارند که تصمیم بگیرند.

به باور زرغونه اچکزی  نکته ای که به نظر بیننده خارج از دنیای مسلمانان کشورهای اسلامی جالب به نظر می رسد این است که اکثریت مردم به طور ذاتی مسلمان بودن خود را قبول دارند و گاهی از ان به شدت نیز دفاع میکنند حتی برایش جهاد می کنند درحالیکه ممکن است در طول زندگی هیچ کتابی در صفت یا نقد اسلام نخوانند. اما در واقع همین که ما چشم بسته هر دستوری را تحت نام اسلام می پذیریم (با فرض اینکه خود اسلام بی عیب باشد) نشان از ضعف فکری و نداشتن دید عمیق و تحقیق لازم در ان زمینه است. که تبلیغات در جامعه نقش بزرگی در پذیرش بدون چون چرای دستورات دینی ایفا میکند. تبلیغات که از خانه و خانواده شروع میشود.
زرغونه اچکزی:  از روز اول تولد که در گوشمان اذان میگویند و ناممان را از ایات قران انتخاب میکنند تا به مسجد رفتن و چوب هایی که استاد اموزش قران توسط آن کودکان و من  زیر سن را برای اموزش قران و دستورات دینی  تنبیه میکند، و در نهایت این تبلیغات  به مکاتب و دانشگاه ها میرسد.
دانشجویان دانشگاه کابل

رشد بنیادگرایی در دانشگاه کابل بسیار خطرناک از گذشته است. حلقات بنیادگرا و طرفداران گروه‌های تندرو با استفاده از هر بهانه‌ای در دانشگاه کابل در فرصت اندک فعال می‌شوند، تظاهرات برپا می‌کنند و گاهی خشونت‌های مذهبی به‌راه می‌اندازند. این دانشجویان چندی قبل در دانشگاه را بر روی سایر دانشجویان و استادان دانشگاه بستند و مانع حضور دانشجویان در صنف‌های درسی شدند.

دانشجویان شعارهای «ما محصلین از دموکراسی و همه نهادهای آن بیزاریم»، «ما محصلین و استادان خواهان تطبیق شریعت اسلامی از طریق خلافت واقعی اسلامی هستیم»، «دموکراسی نظام کفری است؛ عمل، تطبیق و دعوت به‌سوی آن حرام می‌باشد.» سر دادند.

همه این تبلیغات باعث میشود که جوانان در کشورهای اسلامی تفکرات و عقاید اسلامی خواسته یا ناخواسته در پس زمینه ذهن شان طوری رسوب کند که حتی اگر زمانی بخواهند منطقی عمل کرده با تحقیق پیش بروند جرات رد تمام ان دستورات و عقاید را نداشته باشند چرا که با روح شان عجین شده است و زیرا خشونت و تهدید از سوی افراطگرایان بسیار جدی و اسفناک خواهد بود.

جوانان در اروپا:
جوانانی که از کشورهای اسلامی نظیر افغانستان به اروپا مهاجرت می کنند با زندگی در فضای متفاوت کم کم دچار نوعی تناقض روحی میشوند. وقتی به یکباره همه انچه ملاهای مذهبی آموختند برعکس اش مصداق پیدا کند. وقتی دیگر زن به معنی حجاب از سر تا پا نباشد، وقتی زن و مرد با هم سواد می اموزند و کار میکنند. وقتی دخترها به اندازه پسرها درباره نیازهای جنسی شان حرف می زنند و برایشان یک امر عادی است. وقتی جامعه سالم بر اساس اخلاق اجتماعی و قانون بنا شده و آزادی افراد در چهارچوب قانون کاملا احترام گذاشته میشود. تفاوت فاحش بین فحشا در جامعه مسلمانی و اخلاق در جامعه سکولار سوال برانگیز میشود.

محمد کریمی پسری که به اروپا سفر کرده می گوید: در کشور من ظاهر همه مسلمانی است اما عالمان دینی که در حکومت اسلامی مسوول اند به راحتی دروغ می گویند دزدی میکنند  فقر و فحشا زیر پوست جامعه را فرا گرفته است. ملاها در قریه های دورافتاده به  نام دین به دختران زیر سن تجاوز میکنند. دولت اسلامی پسرها را برای بچه بازی اجاره میکند، با این همه قانون فقط برای کسی اعمال میشود که پول و پارتی ندارد. قانون برای مردم عادی و فقیر جامعه است نه برای زورگویان سیاستمداران و ثروتمندان.
کریمی میگوید: در اروپا ظاهر مردم هر چند اسلامی نیست اما اخلاق حکمفرما است. مردم در چهارچوب قانون زندگی میکنند. وقتی من هر انچه از خوبی ها که باید یک مسلمان داشته باشد را در کتاب ها دیدم اینجا عملا در جامعه تجربه کردم دیگر اعتقادم را به اسلام از دست دادم. خوشحالم که دیگر پتکی به نام دین روحم را نمی آزارد. اسلام فقط یک ادعای خشک و خالی است و نمیتواند انچه را در او بالقوه وجود دارد، جامعه عمل بپوشاند.
او می افزاید: خیلی وقت است که دیگر دین برایم دغدغه نیست. به جهنم فکر نمیکنم به نظر من جهنم را خود و فکر ما میسازد. من دیگر به اسلام اعتقاد ندارم از اینکه در اینجا تا این حد ازادی بیان دارم که میتوانم ازادانه بگویم مسلمان نیستم راضی هستم امثال من در افغانستان تا ان حد از ازادی عقیده بی بهره اند که حتی نمیتوانند در روزهای گرم تابستان روزه نگریرند چرا که جرم انها شلاق در ملا عام است. اما من اینجا می توانم بگویم به هیچ دینی اعتقاد ندارم چیزی که در کشور خودم ارتداد خوانده می شود و حکم اعدام دارد.
و در کلام اخر، دین و ازادی عقیده یکی از مسایلی است که به بهانه ان حقوق بسیاری از شهروندان این کشور مخصوصا زنان و اطفال هر روزه نقض میشود. زنان بنام دین از ابتدایی ترین حقوق خود در خانواده و سپس جامعه محروم و به نوعی اسیر هستند. در کنار چالش های عمیقی که از این طریق در جامعه ایجاد شده موج نوی از جوانان آگاه شعار جدایی دین از سیاست میدهند و این خود نوعی خوش بینی به اینده جامعه است اما به راستی مشکلات عقیدتی جوامعی چون افغانستان چگونه و کی حل خواهد شد؟ ایا یک راهبرد عملی برای معضلات اجتماعی خواهیم یافت؟
منبع: هزاره پیوپل

۸.۱۸.۱۳۹۳

جفا در حق پناهندگان و خطر اخراج اجباری پدر ماریا ۱۲ ساله

محمد زکی خلیل


اداره مهاجرت کشور سویدن در ادامه اخراج های اجباری گذشته پناهجویان افغان که به تقاضای پناهندگی شان در این کشور جواب رد داده شده اند٬ اینبار میخواهد یک دختر ۱۲ ساله افغان را با اخراج نمودن پدرش از این کشور٬ از محبت و مهر پدر محروم سازد.
ماریا ۱۲ ساله به سال ۲۰۱۱ به عنوان یگانه عضو خانواده اش منحیث کودک پناهنده به سویدن آمده و تقاضای پناهندگی داد. او که قرار بود با مادر، پدر و دو خواهر اش بنابر تهدیدات امنیتی که داشتند با هم یکجا به سویدن پناه بیاورند ولی به دلیل نا همآهنگی توسط قاچاقچیان تنها ماریا به هوا پیما فرستاده شد و از آنجا بود که فامیل ایشان از هم پاشیده شد و ماریا نازنین برای سال های متمادی از عطوفت خانوادگی محروم شد. در جریان این سال های متمادی کوشش های زیادی صورت گرفت تا ماریا با اعضای خانواده اش به کشور سویدن بپیوندند ولی نظر به دلایل نامعقول اداره مهاجرت این کشور، موفق نشدند و بعد از این همه زمان دوری، پدر ماریا خود را با سپری بسیار مشکلات به این کشور رسانید ولی اداره مهاجرت به تقاضای پناهندگی وی جواب رد داد، در حالیکه ماریا خود اقامت دایم سویدن را داراست ولی این کشور پدر ماریا را توقیف کرده اند و قرار است وی را با مغایرت بر تمامی از حقوقی پناهندگی و بشری بگونه اجبار به افغانستان بفرستد.
ماریا فعلاْ فقط ۱۲ سال دارد و آرزو دارد با پدر و خانواده اش یکجا شود.
اداره مهاجرت کشور سویدن بر اساس اطلاعات نادرستی که از وضعیت امنیتی فعلی افغانستان دارند، تلاش دارند، پناهجویان افغان را که سال هاست به مشکلات بی سرنوشتی در این کشور بسر میرند را بگونه اجبار به افغانستان اخراج نمایند. باید خاطرنشان نمود که این اخراج ها بگونه بسیار فجیع و با تزریق دارو های آرامبخش به این پناهجویان صورت میگیرد.
کشور سویدن بار هاست که مورد انتقادات شدید سازمان های حمایت از حقوق پناهجویان و مدافعیون حقوق پناهندگی قرار میگیرد ولی با آنهم بدلیل اینکه این کشور قادر به اخراج بقیه پناهجویان از ملیت های مختلف به کشور های ایشان نیست و کشور های متذکره بازگشت اتباع شان را که بگونه اجباری صورت میگیرد را نمیپذیرند، مقامات پولیس مرزی کشور سویدن در عوض در تلاش اند پناهجویان افغان را که حتی فاقد مدارک هویتی نیز هستند را بگونه اجباری به افغانستان اخراج نمایند.
مقامات وزارت مهاجرین و عودت کننده گان و وزارت خارجه کشور افغانستان در بیخبری تمام قرار دارند و از حقوق شهروندان خود بی خبر! پولیس مرزی میدان هوایی کابل به تقاضای نا حق کشور سویدن در پذیرش این پناهجویان در میدان هوایی کابل لبیک گفته و در حق صدها پناهجوی افغان که در جستجوی صلح و آرامش و امنیت فکری و روحی برای آینده اطفال شان روانه ملک های بیگانه میشوند، خیانت میکنند.
فعلاْ به تعداد ۳ تن از پناجویان افغان در توقیف پولیس سویدن قرار داشته و در معرض خطر اخراج اجباری به افغانستان میباشند.

۳.۱۸.۱۳۹۳

رومیو و ژولیت معاصر در افغانستان

رومیو و ژولیت دختر و پسری از دو خانواده بزرگ و رقیب در شهر ورونا هستند که پس از نخستین شب عشق ورزی، در تلاش برای رسیدن به یکدیگر به بن بست می‌رسند. در این میانه خانواده‌های آن دو که کینه‌ای دیرینه از هم دارند، آتش اختلافاتشان بالا می‌گیرد و رومئو ناخواسته باعث مرگ تیبالت از خانواده کپیولت می‌شود و کار را بدتر می‌کند. ژولیت ناامید از تحقق عشقش و با هدف تنبیه و هشدار دیگران، سمی را می‌خورد که مدتی او را همچون مرده‌ای به خواب عمیقی فرومی‌برد. خبر مرگ در شهر می‌پیچد و رومئوی دل‌شکسته و بی‌خبر، درکنار پیکر ژولیت که در انتظار برگزاری مراسم تدفین، در کلیسا گذاشته شده به زندگی خود پایان می‌دهد. دمی بعد ژولیت از خواب برمی خیزد و با دیدن تن بی‌جان رومئو، او نیز همین کار را می‌کند. 
حال رومیو و ژولیت در افغانستان
زکیه از قوم تاجک و محمدعلی از قوم هزاره، زوج جوان بامیانی که ماه‌ها برای نجاد از کشته شدن فراری بودند، شب و روز آوارگی و بی خانمانی را تجربه کردند، درمغاره ها، و کوه ها زندگی کردن با برسند به یک مکان امن، اما این دو جوان عاشق توسط پلیس کابل دستگیر شده‌اند.
این دو از کودکی یکدیگر را دوست داشتند و چند ماه پیش که تصمیم به ازدواج گرفتند، با مخالفت خانواده زکیه تبعیض قومی حاد در افغانستان و سنت و عدم آگاهی روبرو شدند و سرانجام به مناطق دور دست و حتی کوه‌ها فراری شدند.
"بگفته خانم بیاض که آنها را دستگیر کرده است" آنها یکدیگر را دوست داشته و با هم ازدواج کرده‌اند. در محضر ملا و در مسجد با هم عروسی کرده‌اند. ملا امام هم به پدر دختر گفته که ما در مراسم عروسی‌شان حاضر بودیم."
زکیه و محمد علی یک بار دیگر هم در بامیان بازداشت شده بودند اما در نهایت با دخالت نهادهای حقوق بشری آزاد شدند.
اما این آزادی پایان داستان آنها نبود، بلکه وضعیت بدتر از گذشته شد و ناگزیر پا به فرار گذاشتند.
زکیه و محمد علی حدود هشت ماه از محلی به محلی دیگر و کوه‌ها فرار می‌کردند و داستان دلدادگی آنها بر سر زبان‌ها افتاد و رسانه‌های بین‌المللی ماجرای آن دو را دنبال کردند.
روزنامه نیویورک تایمز این دو را به رومئو و ژولیت، قهرمان نمایشنامه معروف شکسپیر، نویسنده بزرگ بریتانیایی تشبیه کرده‌اند.

کمپاین حمایت از عشق و آزادی بدون قید وشرط این دو دلدادگان

 بعد از انتشار خبر دستگیری این دو دلداده توسط روزنامه نیویارک تایمز آژانس خبری بخدی خبر دری آن را منتشر کرد و بعد رسانه های دیگر و در حین حال کاربران شکبه های اجتماعی واکنش جدی نشان دادند و پیام های را در حمایت از آنها در شبکه های اجتماعی منتشر کردند. آنهایی که ماه ها خبرهای مربوط به قصه دو عاشق بامیانی را گام به گام دنبال می‌کردند.
حکیم مظاهر از کابل در فیس بوک اش نوشته است : صدنفرین و نیافرین برنظامی که؛ عاشق و معشوق رادر بند میکشند و تروریست هارا رها میکنند!!
 جواد داد بان : این دو عاشق دلباخته قربانی شکاف های اجتماعی در این کشور، فرهنگ و سنت قبیلوی و تعصب قومی و مذهبی است که پیوند و رابطه خویشاوندی میان افراد مربوط به اقوام مختلف این کشور را جرم و تابو می شمارد. اگر هر دو طرف این قضیه مربوط به یک قوم می بود مسلماً که چنین مشکلی پیش نمی آمد و کار به اینجاها نمی کشید. البته در این قضیه تنها این دو نفر نیستند که قربانی این سنت های قبیلوی می شوند، بلکه خانواده های آنها نیز هزینه های سنگینی را از این بابت پرداخت کرده اند و تا ختم این قضیه با توجه به موجودیت فساد گسترده در ارگان های عدلی و قضائی هزینه های زیاد دیگری را هم پرداخت خواهند کرد.

جعفر رسولی: رئیس پلیس حوزه اول گفت زکیه در حضور پلیس به پدرش گفته که محمد علی شوهرش است و دیگر کاری به کار او نداشته باشند، اما چرا باید همسر زکیه که به طور قانونی و مشروع با او ازدواج کرده است؛ توسط پولیس دستگیر شود؟

جمال انصاری: اما، بر خلاف رسانه‌های معتبری چون نیویارک‌ تایمز، رسانه‌‌گران، فعالان مدنی و روشن‌فکران افغانستانی که همواره شعار جامعه‌ی مدنی، عبور از مرز‌های قومیت و سنت‌های ناپسند را سر می‌دهند، تا کنون نه تنها حمایتی از این دو دل‌باخته‌ی دل‌سوخته نکرده اند، بل‌که بعضاً چوب هم لای چرخ زنده‌گی عاشقانه‌ی این دو عاشق‌پیشه فرو کرده اند.
نثار نایب زاده : "با تاسف تعصب بسیار عمیق بین مذاهب در افغانستان وجود دارد گر چه این تعصب مثل کشور های دیگر در قالب جنگ رویاروی نیست ولی حد اقل از داستانهای مثل عاشق شدن ذکیه و محمد علی یا کمپین های انتخاباتی را بخصوص در فضای مجازی بخوبی میتوان دید. این خودمثل آتشی زیر خاکستر میماند در نهایت میخواهم بگویم که به هر دین و مذهب که عقیده و باور دارید این دو جوان دل باخته را کاری نداشته باشید، خصوصا حالا که ذکیه باردار هم هست.
خدا نظر اعتمادی : در کشور ما انتحاری جرم و انسان کشی جرم نیست و از زندان آزاد می شوند اما عاشقی و ازدواج با رضایت طرفین جرم شده و عاملان آن روانه زندان میشوند، چی فرهنگی است ، چی انسان نما های حاکم این کشور شده است.
زهرا سپهر : سرنوشت محمد علی وزکیه چه خواهد شد ، آیا امید داشتن روزهای خوش زندگی درکنارهم به پایان رسیده است و بعد ازاین میله های زندان پذیرای آرزوهایشان برای سالهای نامعلوم خواهد بود یا آنانی که درمسند عدالت نشسته اند ، ازدواج این دو نفر را که به سن قانونی رسیده اند وازحق انتخاب خود استفاده کرده اند ، دردایره جرایم قرارنخواهند داد وفرصت زندگی درکنارهم را به آنان هدیه میدهند؟
در 10 ساعت اول بیش از چهار صد نفر از کمپاین که در شبکه اجتماعی راه اندازی شده است حمایت کرده اند. در آمار نسبی 85 درصد حمایت را هزاره ها داشته اند،  8 درصد مردم تاجک و 7 درصد دیگر را پشتون، آوزبیک و حمایت کنندگان بین المللی شکل میدهند!
امیدواریم تا ساعات دیگر حمایت گسترده تر شده و تمام اقوام ساکن در افغانستان و بیرون از کشور حمایت کنند.
هدف اصلی کمپاین آزادی بدون قید وشرط این دو دلداده بامیانی از زندان، نفی قوانین متحجرانه،  و تبعیض قومی است.  همچنان محترم شمردن رعایت حقوق انسانی و حق انتخاب برای اشخاص.

صفحه ویژه کمپاین : رومیو و ژولیت معاصر

۱۰.۲۰.۱۳۹۲

در غرب بشر دوستی به یک جسد بی روح تبدیل شده است! درد دل یک مهاجر افغانستانی درسویدن


رسول چند ماه قبل در اعتصاب غذایی شهر بودن، شمال سویدن بود، بنا بر رایزنی اداره مهاجرت او دست از اعتصاب غذایی که نزدیک یک ماه طول کشیده بود، کشید و بشمول همه مهاجران اعتصاب شکسته شد. 

اسم من رسول قاسمی و از افغانستان هستم.  به همراه فامیلم به دلیل شرایط سخت و باخطر جانی که برایمان به وجود آمد افغانستان را ترک کردیم. اعضای فامیل من شامل پدر و مادرم، خواهرم، برادر بزرگم و خانم و سه طفلش برادر دومم با خانم و دو دخترش و خودم با همسرم و یک پسرم و دخترم هستند.
من، پدرم و دو برادرم به دلیل همکاری که با خارجی ها در افغانستان داشتیم از طرف طالبان تهدید به مرگ شدیم (که اسناد کافی در این مورد ارایه دادیم ولی اداره مهاجرت سویدن هیچ کدام آن را تایید نکرده است،  از لحاظ هویت و موقیعت کاری همکاران خارجی ما می توانند مارا تایید کنند. و ما حتی نام آنها را در اختیار این نهاد قرار دادیم اما قبول نکرده اند. من و فامیلم از راه های بسیار سخت و طاقت فرسای افغانستان را ترک کرده و هر کدام با مشکلات و اتفاقات جداگانه توانستیم  وارد سویدن شویم.  من و برادرم شریف قاسمی یک سال در زندان مجارستان سپری کرده ایم و آنجا زندانی بودیم.
خواهر من از مریضی شدید روحی رنج می برد و همراه پدر و مادرم در سویدن زندگی می کرد و اداره مهاجرت سویدن بدون هیچ توجهی به وضعیت روحی او به آنها جواب منفی دادند و حالا می خواهند پدر و مادر پیرم را اخراج اجباری کنند.

برادر بزرگم رضا قاسمی به همراه خانمش و یک پسر به نام (علی) حدود 8 ساله و دو دختر (مهدیه) حدود 7 ساله و (زهرا) حدود 5 ساله با شرایط خیلی بد و غیر انسانی و بدون اطلاع قبلی از طرف پلیس به تاریخ 9 دسامبر 2013 ساعت 6 صبح به تعداد 10 پلیس به خانه آنها رفته و آنها را مجبور به جمع کردن لباس هایشان کرده و با این که طفل ها او ترسیده بودند و گریه میکردند آنها را از میدان هوایی شهر شلفتیو به مقصد نامعلوم پرواز دادند و من با آنها تماس گرفتم گفتند ما نمیدانیم این ها با ما چی خواهند کرد و من صدای طفل های اورا می شنیدم که داشتند عذر و زاری میکردند و تا ساعت 10 شب که با آنها صحبت کردم گفتند مارا سوار هواپیما می کنند تا به افغانستان بفرستند. آنها حتی حق دفاعیه از خویش نداده بودند، بدون  کدام محکمه و وکیل  به مثل یک مجرم از سویدن اخراج کردند.

 من نمی دانم، بشر دوستی کجاست، که دولت و مردم سویدن از آن دم می زنند؟
دولت سویدن ادعا دارد که به حقوق بشری اطفال اهمیت میگذارند و این یعنی چی؟
در سرمای زمستان سه طفل برادرم را که به زندگی در سویدن سخت عادت کرده بودند و زبان سویدی را کاملاً یاد گرفته بودند به افغانستان فرستادند.  یک دختر برادم به تازگی عملیات سخت از ناحیه گوش را پشت سر گذاشته بود نیاز به تداوی و مراقبت داشت و جراحی دوم باقی مانده بود و باید زیرنظر داکتران می بود.  اما سویدن به هیچ یک از این ها توجه نکرده و برادرم  را فرستادند و حالا انها کاملاً مخفی زندگی می کنند. برادرم و اطفالش از خانه خارج شده نمی توانند و خانم برادرم گاهی با چادری از خانه بیرون می رود،  سر نوشت اطفال انها چه خواهد شد؟
افغان های که در اعتصاب شهر بودن شرکت کرده بودند، از وضع صحی بدی برخوردار بودند.
 آنها تاچه وقت از ترس دشمنان خود در این حالت زندگی خواهند کرد؟   هر اتفاقی که بیافتد اداره های بین المللی مهاجرت و کشور سویدن، باید پاسخگو باشند.  کشور سویدن جان آنها را به خطر انداخته اند و حال نمی دانیم، چگونه از این خانواده مرافبت کنیم.
من حالا یک دختر 3 ماهه دارم که در سویدن به دنیا آمده و خودم از طرف نهاد مهاجرت سویدن، هیچ جوابی دریافت نکرده ام.  یک سال شده که با فشار ها روحی و روانی منتظر جواب دوسیه پناهندگی خود هستم، تا شاید سرنوشتم تغییر کند اما با این که من جواب ندارم و دخترم اینجا تولد شده خانمم صدف قاسمی و پسرم بلال قاسمی جواب منفی دارند و چند روز بعد از تولد دخترم پلیس خانمم را خواسته بود و به او گفته بودند که تو و بلال باید به افغانستان برگردید.  
برادرم شریف قاسمی که با من وارد سویدن شده هم منتظر جواب مثبت و یا منفی است و خانم او معصومه قاسمی و دخترانش یلدا و لیدا قاسمی در خطر اخراج اجباری هستند .
فامیل ما هفت طفل داشت یعنی این اطفال هیچ اهمیتی از لحاظ انسانی برای این دولت ندارند در مدت این 3 سال اطفال ما از اسم اداره مهاجرت سویدن می ترسند و هر وقت همدیگر را می بینند از هم می پرسند آیا شما قبول شده اید؟ در وقت بازی کردن به هم می گویند که پلیس می آید مارا می برد،  این برای اطفال بی گناه ما شکنجه روحی نیست؟ آیا ازهم پاشیدن خانواده ها قانون بشری مهاجرت است؟  آیا بی سرنوشت شدن برادرم و اعضای خانواده اش قانون است؟  چه کسی جواب گوی این همه بی عدالتی در مقابل فامیل من است؟  ما از کدام ارگان تقاضای جواب داشته باشیم  که با بی عدالتی روبرو شده ایم.

ما را تا این حد زجرکش نکنند. ما توقع زیادی از قوانین مهاجرت بین المللی و اداره ها مهاجرت نداریم و ما از نهاد های بشری میخواهیم، از حق انسانی من و خانواده ام حمایت کنید.